مقدمه

«اوپانیشادها» یا محاورات محرمانه، می باید در قرن ششم ق.م تألیف شده باشد که گاهی هم آنها را «ودانتا» یعنی نتیجه پایان ودا می نامند. از آنجا که این مجموعه بسیار مفصل است در طول زمان آن را خلاصه کرده و «سوترا» می نامند. او پانیشادها نیز به زبان سنسکریت نوشته شده و بیشتر جنبه عرفانی دارد، و می توان آن را نماینده مرحله سوم از رشد آیین هندو دانست. اوپانیشادها غالباً به صورت یک رشته مکالمات و گفتگوییهایی است که برای از بر کردن و حفظ کردن تألیف شده است. مؤلفین اوپانیشادها دیگر طبقه برهمنها نبودند، بلکه طبقه امرا و شاهزادگان (کشتریه) هم در آن سهیم بوده اند. با وجود تناقضها و اختلافاتی که در متون اوپانیشادها مشاهده می شود، همواره گرایشی به عقیده وحدت وجود (مونیسم) در آن دیده      می شود.

در پایان دورۀ ودائی که تقریباً از سال 1500 پیش از میلاد آغاز گردید و در سدۀ ششم پیش از میلاد به پایان رسید، آئین نیایش و قربانی به افراط و تفریط رسیده بود و اندیشه از قیود این مرسومات منجمد و این افراطیان جزمی تجاوز نمی کرد. ظهور آئین عرفانی «اوپانیشادها» تغییرات عمده ای در سرنوشت فلسفی آن سرزمین پدید آورد[1]

«وداها»،«براهماناها»و «اوپانیشادها» که مقدس ترین آثار کیش برهمنی محسوب می شد فقط در دسترس طبقۀ ممتاز برهمنان بود. حتی «کشاتریاها» نیز از استفاضۀ آن محروم بودند. دیگر اینکه مبانی صرفاً حکمی «اوپانیشادها»عالی تر از آن بود که مقبول مذاق عوام الناس قرار گیرد. [2]

داراشکوه

محمد دارا شکوه،پسر ارشد شاه جهان پادشاه هندوستان که به یازده واسطه به تیمور گورکانی میرسد نه تنها یکی از شخصیتهای دانای شاهزادگان گورکانی هند می باشد،بلکه یکی از نویسندگان و مؤلفین و مترجمین بنام سدۀ یازدهم هجری نیز بشمار میرود.[3]

ترجمۀ دارا شکوه

دارا شکوه در سال 1067 هجری،پنجاه اوپانیشاد را در مدت ششماه از سانسکریت به فارسی نقل نموده است.این ترجمه قدیمی ترین ترجمۀ اوپانیشادها و دارای اهمیت فراوانی می باشد زیرا از یک سو معلوم میدارد که تا آن زمان بیش از پنجاه اوپانیشاد در دست پندتان بنارس نبوده است و از سوی دیگر از طریق این ترجمه،که به زبان لاتین نقل و چاپ و انتشار یافته مردم اروپا بفلسفه و ادب هندوستان توجه پیدا کردند و علماء و خاور شناسان در پی تحقیق در بارۀ ادب و فلسفۀ این سرزمین بر آمدند.[4]

اوپانیشاد

لفظ اوپانیشاد(اوپ نشد،اوپنی شدUpanisad) از کلمات «اوپUpa» (نزدیک) و «نیNi» (پائین) و«سدSad» (نشستن)ترکیب شده است-بعبارت دیگر:واژۀ اوپانیشاد از ریشه «سد» گرفته شده و دو پیشوند «اوپ» و «نی» به آن افزوده شده است.پیشوند«اوپ»مؤید نزدیکی و پیشوند «نی» به معنی پائین و زیر می باشد و «سد» به معنای نشستن است.چون شاگردان دور استاد خود می نشستند تا حقیقت را از او فرا گیرند و بوسیلۀ آن جهل را از میان بر دارند،از اینرو اوپانیشاد به معنی نشستن شاگرد نزد استاد برای آموختن علوم سری می باشد و می توان این کلمه را در فارسی  «بپایین نشینی» تعبیر نمود.[5]

اوپانیشاد گاهی به معنی دانایی یا معرفت Vidya نیز آمده است.معرفت و دانائی شخص را قادر می سازد که خود رابشناسد یعنی نادانی را از بین ببرد.ریشۀ «سد» با پیشوند«اوپ» مجموعاً نشانۀ فروتنی و تواضع است که شاگرد هنگام رسیدن بحضور استاد از خود نشان می دهد.

اوپانیشاد قسمت خاتمۀ بیدها است و اساس مکتب فلسفی ویدانت می باشد و به قول «ماکس مولر» در این مکتب تفکرات بشری بحد اعلای خود رسیده است.

اوپانیشادها در حدود سه هزار سال در فلسفه و مذهب و زندگانی مردم هندوستان دارای تسلط و اثر و نفوذ کامل بوده است.[6]

امروز بیش از دویست اوپانیشاد مختلف موجود است اما تعداد رسمی آنها در موکتیکا اوپانیشاد Muktika Upanishad یکصدو هشتاد اوپانیشاد قید گردیده است.[7]

 اوپانیشادهای اصلی

اوپانیشادهای ده گانه یی که در دست «بادراین» مؤلف کتاب «ویدانت سوترا» بوده است اوپانیشادهای اصلی می باشند.[8]

شنکر آچارج  معلم بزرگ دیگر مکتبها اوپانیشادهای زیر را به استثنای کوشیتکی و به اضافه ماندوک شرح و تفسیر کرد :چهاندوگ برهدآرنیک ،کتهه ،ایش ،ماندوک ،مندک ،ایتری ،تیتری ،کین ،پرشن ،شویت استر،کوشیتکی  و مهاناراین.[9]

اوپانیشادهای منثور:ایتری،کوشیتکی،چهاندوگ،تیتری،برهد آرنیک و همچنین ایش و کتهه را بعضی از محققان متعلق بقرن هشتم یا هفتم و بعض دیگر به 600 تا 500 سال قبل از میلاد مسیح نسبت داده و مطلقاً پیش از زمان بودا بوجود آمده اند.[10]

اوپانیشادها جزو: «شروتی Sruti» یا ادبیات الهام شده می باشند.[11]

اوپانیشاد مراسم و تشریفات مذهبی ودائی و حتی نظام طبقاتی را دون معرفت نفس(خود شناسی) که خیلی اعلی است قرار میدهد و مخصوصاً بفرق بین طریقۀ جهل و کوته بینی و خود خواهی که منجر به لذیذ زود گذر می گردد و راه دانش که غایت آن حیات ابدی است توجه خاصی دارد.اگر چه گاهگاهی عباراتی در تأیید انجام دادن مراسم قربانی بچشم می خورد ولی بطور کلی اوپانیشادها مخالف این مراسم هستند و به نظر اوپانیشادها قربانی عبارتست از، از خود گذشتگی و دعا و نماز عبارتست از تفکر و تعمق در حقیقتی که ماورای همه چیز است و در اندرون ماست.اوپانیشادها از طریقه یی گفتگو می کنند که هر فردی میتواند با یک سفر درونی و معراج باطنی بحقیقت نهانی برسد و منازل و درجات این سفر و معراج را نیز تا حدی تشریح       می نمایند.شروع این سفر درونی محتاج به مقدمات اخلاقی است- بدون بردباری و بدون انضباط شدید و با سهل انگاری نمی توان این مرحله را پیمود.برای دیدار نفس مطلق باید آرام و دارای ضبط نفس و سالک  صابر و بردبار و راضی بود.[12]

در مکتب اوپانیشاد نظام طبقاتی مورد نظر نیست.اوپانیشاد نه تنها به رنگ و صنف و طبقه اهمیتی نمیدهد بلکه حتی به نسب هم از نظر چگونگی تشکیل خانواده توجهی ندارد.[13]

اوپانیشادها در واقع و نفس الامر «جُنگی» از مطالب متنوع و نقل قولها و ضرب المثل ها و سرودها و ادعیه یی هستند که غالباً اجزای هر یک از آنها با یکدیگر چندان همبستگی و ارتباطی ندارند.تعلیمات اوپانیشادها را میتوان «علم الهی و «توحید» تفسیر نمود با این کیفیت که بیشتر مطالب آنها بر پایۀ عدم دوگانگی در وجود فراهم آمده است.

طبقه براهمن خود را تنها حافظ فرهنگ ودائی معرفی می کند و در حقیقت هم در نگاهداری بیدها و براهمناها نهایت سعی و کوشش خود را مبذول داشته است.[14]

در مورد اوپانیشادها طبقۀ فرمانروا در بوجود آمدن و حفاظت آنها نقش مهمی داشته است.اوپانیشادها به قربانیها و آداب و مراسم مذهبی چندان توجهی ندارند.اصولاً متون اوپانیشادها معرف اعتراض طبقۀ کشتری علیه نفوذ طبقۀ براهمن بوده است.

بین دانشمندان بر سر تعداد و تاریخ اوپانیشادها بحث فراوان است.[15]می توان گفت که این ده اوپانیشاد بسیار قدیمی می باشند و عبارتند از:

1.چاندوگیا   2.بریهدارنیاکا  3.کتا  4.ایش  5.ایتاریا  6.تیتیریا  7.مندک 8.کوشیتکی 9.کین  10.پرشنا.[16]

بعد از آنها از حیث قدمت تاریخی(اگر چه اختلاف زمان زیادی در بین نیست)اوپانیشادهای ذیل میآیند:

11.شویتاش واتارا  12.ماندوکیا  13.مایترایانیا .

اخیراً چهار اوپانیشاد دیگر پیدا است که شاید به همان قدمت و یا منتهی کمی بعد از زمان دسته دوم باشند و این چهار عبارتند از:

14.باشکال   15.چاگالیا   16.ارشیا   17.شونک[17]

 براهماناها(Brahmanas)

براهماناها مجموعه تفاسیر و مباحث متولیان و متخصصین آئین نیایش است و طریق انجام دادن قربانی است.[18]

کمال مطلوب در نظر معلمان اوپانیشاد براهمن است که نمایندۀ مفهوم جاودانگی و خلود است.براهمن مرجع ومآب همه است که از حد وصف و تعریف بیرون است.[19]

براهمن تعبیری است از آن وحدت نهایی و حقیقت لایتغیری که در آنسوی مرزهای زمان و مکان و در ورای عالم کثرت و شهود می باشد. وصف براهمن در اوپانیشاد ها رنگهای گوناگون بر خود گرفته است.[20]

شیوه ایی که براهمن را با نفی صفات معرفی می کنند در اوپانیشادها آغاز شده و گیتا نیز همین شیوه را بکار بسته است.شیوۀ دیگری که هم در اوپانیشادها و هم در گیتا پیش گرفته شده این است که صفات متضاد و متناقضی را به براهمن نسبت می دهند تا نزاهت و علو او را از صفت و نعت بنمایانند.هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن.

«از همه چیز جدا است و در درون همه است» «از حرکت منزه است و متحرک»

«از غایت لطف در وهم نگنجد.»[21]

حقیقت برهمن

موضوع اصلی و اساسی اوپانیشادها،برهمن است که زمان و مکان و علت را در آن اثری نیست بعلاوه فکر بشری نمی تواند بنحو شایسته حقیقت آنرا درک کند و نیز نمی توان ذات مطلق را با کمک عبارات و لغات تعریف کرد.زبان و استدلال آدمی فقط میتوان پدیدۀ حسی خود را از برهمن تشریح یا تأویل نماید ،ولی برهمن،ماورای این توضیحات و زبان و لغات قرار دارد.از این گذشته استادان هندو بر این عقیده اند که چون همۀ شاگردان از نظراستعداد و قابلیت درک مطالب،یکسان نیستند از اینرو لازم است بهر یک در خور فهم و باورش خاصی تعلیم داد ولی این اختلاف سطح فکرو سنجش شاگردان در وجود برهمن که هدف نهائی علم اوپامیشاد است مؤثر نمی تواند باشد.[22]

آرانیاکاها(Aranyakas)
براهماناها به دو دسته «آرانیاکاو» و« اوپانیشاد» تقسیم می شوند.«آرانیاکا» معروف با کتابهای جنگلی است که بطور یقین برای آن گوشه گیران و خلوت گزینانی منظور شده بود که به جنگلهای دور دست پناه می بردند و در آن خلوتگاه،وسائل کافی و ضروری برای انجام دادن وظایف شرعی خود نداشتند.پس ناگزیر متوجه به حقایق درونی می شدند وبه مراقبۀ احوال باطن می پرداختند.[23] اندیشه و مناجات و توبه به عالم باطن،نقش مهمی در آیین نیایش آنها داشته است تا آنجایی که بمرور زمان قربانی باطنی گشت و رنگ تمثیلی و رمزی بخود گرفت و رفته رفته جایگزین قربانی واقعی شد، و این گرایش قربانی از خارج به باطن باعث شد که مرکز ثقل قربانی تغییر پذیرد و جسم انسان مبدل به محراب و قربانگاه شود.«آرانیاکا ها»در واقع حلقۀ رابط بین «براهماناها » و «اوپانیشادها» هستند،و به قول«داسکوپتا»به عقاید و مجادلات فلسفی که در «ودا»بالقوه موجود بودند،فعلیت بخشیدند و راه را برای پیدایش و توسعۀ اوپانیشاد ها هموار ساختند بدانسان که «اوپانیشادها منشأ فیاض هر اندیشه ای شدند که در دنیای حکمت هندو پدید آمد. »[24]

فلسفۀ اوپانیشادها

در اوپانیشادها کیهان همچون درختی غول پیکر تصویر شده است به نحوی دیالکتیکی،دقت و صراحت یافته  است ، عالم«درخت باژگونی»است که ریشه در آسمان و شاخ و برگهایش بر سراسر زمین گسترده اند.این Acvatha جاودانی که ریشه هایش در بالاست و شاخه هایش در زیر،پاک ومطهر استCukramو برهمن است و همان است که نامیرا می نامندش.همۀ جهانها در وی آرمیده اند.[25]

در این کتاب،طبقۀ امرا شاهزادگان(کشتریه ها)،از هر گروه و جنس مانند برهمنان در آن مباحث عقلانی مشارکت می جویند و همچنین معلوم می شود که اوپانیشادها منحصراً تألیف برهمنان نیست و قراینی موجود است که نشان می دهددیگر اصناف هندو،مخصوصاً کشتریه ها،در تدوین بعضی اجزای آن کتاب سهیم و شریک بوده اند،بخصوص در فصولی که نظریۀثنویت در فلسفۀسانکیه را اثبات می کند.[26]

اوپانیشادها به طور کلی در یک قضیۀ اصلی ثابت است و آن عبارت است از اینکه کل اشیاء،خواه مادی و خواه معنوی ـ اعم از صور بشری و حیوانی و نباتی و یا اجرام علوی و یا عناصر و یا ارواح مجرد و خدایان ـ همه و همه در دریای حقیقت وحدت مستغرق است و آن عالم، مافوق عالم محسوسات است و منتهای عالم ماده و ذاتی غیر محدود و قائم به نفس می باشد و او حق است و بس....برای این حقیقت،که غالباًبه «برهما»تعبیر کرده اند،تعبیر واضح و روشنی ننموده اند و توصیفاتی که از آن می کنند مختلف است.بعضی از مقالات،مخصوصاً فصول اواخر آن کتاب،برای برهما یک نوع جنبۀالهی قائل می شود که دارای شخصیت شده است و می گوید: اوست فنا ناپذیر و خداوند،

جاویدی علیم و حاضر در همه جا و نگهبان عالم،

اوست که فرمانروای هستی است...[27]

آفرینش گیتی به روایت اوپانیشادها

1.در آغاز چیزی نبود و این جهان زیر پرده ی مرگ یعنی گرسنگی پنهان بود زیرا گرسنگی مرگ است. در این موقع او (یعنی مرگ) اراده کرد نفس داشته باشد و به تکاپو افتاد و به نیایش پرداخت و در حین نیایش، آب از او به وجود آمد. آن گاه به خود گفت از نیایش خود بهرمند شدم. این از طبیعت نورانی است و کسی که این طبیعت را بشناسد، آب نصیب او می شود.

2.(به درستی که آب، همان روشنایی بود )آن چه حبابِ آب بود سفت شده و زمین را به وجود آورد. بر آن زمین مرگ خود را شکنجه داد و ریاضت کشید تا این که گرما و گوهر وی به آتش تبدیل شد.

3.او خود را سه بهره کرد:د آبش یک سوم، آفتاب یک سوم، باد یک سوم، وی همچنین زندگی است در سه بهره...(بریهیدار ینکه او پانیشاد 1،2)

1.آفتاب برهماست. این است دستور. توضیح بیشتر آن (این است): این جهان در آغاز فقط لاوجود بود پس موجود شد. رشد کرد به یک تخم مبدل شد. مدت یک سال بماند. پس شکافته شد. یکی از پوست های آن سیم شد، یکی زر.

2. آن چه سیم بود این زمین، آن چه زر بود آن آسمان شد. پرده ی خارجی کوه ها شد. پرده ی درونی ابر و مه شد. رگ ها رودها شدند. آن چه مایع بود اقیانوس شد. (چاندوکیه اوپانیشاد3،19)[28]

مفهوم برهمن در اوپنیشادها

اما در اوپنیشادها محوری ترین بحث، وجود برهمن و وحدت برهمن و وحدت برهمن و آتمن، و شناخت و درک این حقیقت است. در این آثار، برهمن به عنوان حقیقت مطلق و وجود غایی و اصلی و بنیان هستی، هم از لحاظ و وجودشناسی و هم از نظر معرفت شناسی اهمیت می یابد و مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. به گفتۀ ماهونی، وجود شناسی اوپنیشادی بسیار نزدیک و مرتبط با معرفت شناسی اوپنیشادی است.

دورۀ حماسی

تاریخ آغاز و انجام دورۀ  حماسی مانند تاریخ غالب ادوار دیگر قدیم هند روشن نیست.به گفتۀ برخی از اهل نظر این دوره از 600 سال پیش از میلاد تا 300 سال بعد از میلاد و بنا بر قول برخی دیگر از محققان از 300 سال قبل از میلاد تا 300 سال بعد از میلاد مسیح امتداد داشته است.[29]

در دورۀ حماسی کتابهای مهمی از قبیل«راماینه» و «مهابهارت» و «بهگود گیتا»(نغمۀ الهی) و مجموعۀ قوانین مذهبی «مانو»( Manava یا Manu- Samhita ) و مجموعۀ قوانین «یاجنوالیکا»(Yajnavalkya) و اوپانیشادهای کوچک و جدید و برخی از «پوران »های قدیمی و «سوترا»های فلسفی در هندوستان به تدریج تقریباً به صورت کنونی در آمد.

داستانهای حماسی ،نیروی تازه ای به سکنۀ این شبه جزیره داد و مردمان منظومه های حماسی را تالی تلو سروده های«بید » تلقی کردند.

مهم ترین خصوصیت و وجه تمایز این دوره با دوره های قبل توجه به خداپرستی است. به عبارت دیگرهندویی در دورۀ حماسی،از عناصر خیالی و اندیشه های ماورای طبیعی دورۀ اوپانیشادی تا حدود زیادی بر کنار شد و عقیدۀ خداپرستی به مفهوم هندویی نفوذ یافت و تثلیث هندوی جانشین خدایان دوره های پیشین گشت.ویشنو و شیوا دو خدای مهم درجۀ اول هندو شناخته شدند و با برهما«آفریدگار»پایه و اساس تثلیث هندویی (Tri - murti) را گذاشتند و این عقیده گسترش و نفوذ یافت که «ذات مطلق»(برهمن) امر ادارۀ عالم را به خدایان سه گانۀ مذکور سپرده است تا هر یک وظیفۀ خاص خود را انجام دهد.

برهما خدای آفریدگار،ویشنو خدای ایجاد و نگاهدارنده و شیوا خدای فنا و ویرانی شناخته شدند.[30]

گام دیگری که در این دوره در راه خدا پرستی برداشته شد ولی در راه وحدت و یگانگی خداوند نبود،پدید آمدن تصور «اوتار»Avatara است.این تصور یا پندار برای هندوان از آنجا ناشی گشت که معتقد شدند هر وقت ظلم و ستم و فساد و تباهی در جهان شیوع یابد،خدا به صورت آدمی یا غیر آن ظاهر یا متولد می شود تا جهان را اصلاح کند و ریشۀ فساد را از بن بر کند.[31]

منابع

1.    الیاده، میرچا، متون مقدس بنیادین از سراسر جهان، برگردان مانی صالحی علامه، تهران، انتشارات فراروان، چاپ اول ۱۳۸۴

2.    الیاده ،میرچا؛رساله در تاریخ ادیان؛مترجم :جلال ستاری؛نشر سروش،1376

3.    بی ناس،جان ، تاریخ جامع ادیان،ترجمه علی اصغر حکمت،چاپ هشتم،انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران،1375

4.    جلالی نائنی،سید محمد رضا،هند در یک نگاه،انتشارات شیرازه،تهران 1375

5.    دارا شکوه،محمد،اوپانیشاد،با مقدمه دکتر تاراچند و سید محمد رضا جلالی نائینی،ناشر کتابخانه طهوری،اسفند ماه 1356

6.    شایگان،داریوش،ادیان و مکتبهای فلسفی هند، ج 1،انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم،1357

7.    موحد،محمد علی، گیتا(بهگود گیتا) سرود خدایان،همراه با مقدمه ایی دربارۀ مبانی فلسفه و مذاهب هند،شرکت سهامی انتشارات خوارزمی،تهران 1374

 

 



-[1] شایگان،داریوش،ادیان ومکتبهای فلسفی هند،ج1،ص 210

[2]- همان منبع،ص 211

[3] - دارا شکوه،اوپانیشاد،با مقدمه دکتر تاراچند وجلالی نائینی،ص 118

[4] - دارا شکوه،اوپانیشاد،با مقدمه دکتر تاراچند وجلالی نائینی،ص 116ز-116 ح

[5] - همان،ص 108

[6] - دارا شکوه،اوپانیشاد،با مقدمه دکتر تاراچند وجلالی نائینی،ص 108

[7] - همان،ص 109

[8] - همان،ص 110

[9] - همان،ص 109

[10] - همان،ص 111

[11] - همان،ص 112

[12] - دارا شکوه،اوپانیشاد،با مقدمه دکتر تاراچند وجلالی نائینی،ص 113

[13] - همان،ص 114

[14] - همان ،ص 116الف - 116ب

[15] - دارا شکوه،اوپانیشاد،با مقدمه دکتر تاراچند وجلالی نائینی،ص 280

[16] - همان،ص 281

[17] - همان،ص 282

[18]- شایگان،داریوش،ادیان ومکتبهای فلسفی هند،ج1،ص 46

[19] - موحد،محمد علی، گیتا(بهگود گیتا) سرود خدایان،ص 26

[20] - همان،ص 27

[21] - همان،ص 28

[22] - دارا شکوه،اوپانیشاد،با مقدمه دکتر تاراچند وجلالی نائینی،ص 115 - 116الف

-[23] شایگان،داریوش،ادیان ومکتبهای فلسفی هند،ج1،ص 46

[24]- شایگان،داریوش،ادیان ومکتبهای فلسفی هند،ج1،ص 47

[25]- الیاده،میر چا،مترجم:جلال ستاری ،رساله در تاریخ ادیان،ص 265 و 266

[26]- ناس،جان بایر،تاریخ جامع ادیان،مترجم: علی اصغر حکمت،ص149

[27]- ناس،جان بایر،تاریخ جامع ادیان،مترجم: علی اصغر حکمت،ص149

-[28] الیاده،میر چا،متون مقدس بنیادین از سراسر جهان،مانی صالحی علامه،ص 194

[29] -  جلالی نائنی،محمد رضا،هند در یک نگاه،ص 411

[30] -  جلالی نائنی،محمد رضا،هند در یک نگاه،ص 412

[31] -  همان،ص 412 و 413